Toggle stanza 1
اسیر عشق تو دلتنگ از الم نشود
1

اسیر عشق تو دلتنگ از الم نشود

حجاب خنده این کبک کوه غم نشود

2

کجا به درهم ودینار می شود معمور

به درد وداغ تو هر دل که محتشم نشود

3

ز حرف مردم عالم کشیده دار انگشت

که زود عمر تو کوتاه چون قلم نشود

4

کراست زهره تواند به گرد ما گردید

اگر کبوتر ما دور از حرم نشود

5

به زیر بار ستم روزگار خم سازد

ز بار طاعت حق قامتی که خم نشود

6

به سنگ کم نکند التفات مرد تمام

خداپرست مقید به یک صنم نشود

7

که رو نهاد به هستی که از پشیمانی

نفس گسسته به معموره عدم نشود

8

ز انقلاب توان برد جان به همواری

که آب آینه هرگز زیاد وکم نشود

9

شود ز گردگنه پاک سینه ای صائب

که غافل از نفس پاک صبحدم نشود

Sources

Persian text source: Ganjoor