غزل شمارهٔ 5084
Toggle stanza 1از رشته جان تاب برد موی میانش
11
از رشته جان تاب برد موی میانش
از رفتن دل آب خورد سرو روانش
22
آن شاهسواری که منم دل نگرانش
تیری است که از خانه زین است کمانش
33
چون نقطه موهوم که قسمت کندش هیچ
پوشیده تر از خنده شود راز دهانش
44
در جلوه گهش زخم نمایان بود آغوش
ترکی که به شمشیر زند حرف،میانش
55
از جلوه کند آب دل اهل نظر را
پیوسته ازان تازه بود سرو روانش
66
از گرد لبش چون خط مشکین نشود دور
حرفی که ندانسته برآید ز دهانش
77
از خانه آیینه صبوحی زده آید
از چشم خود آن کس که بود رطل گرانش
88
گر تیغ زبانش نکند موی شکافی
مشکل که حدیثی به لب آید ز دهانش
99
دارد چو هدف درخم من سخت کمانی
کز تیر کجی برد برون زور کمانش
1010
موری است کشیده است به بر تنگ شکررا
خالی که نمایان شده از کنج دهانش
1111
صائب چه خیال است که در دست من افتد
سیبی که سهیل است ز خونابه کشانش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

