غزل شمارهٔ 2092
Toggle stanza 1هر عاشق از رهی به حریم وصال رفت
11
هر عاشق از رهی به حریم وصال رفت
مجنون پی سیاهی چشم غزال رفت
22
چشم و دهان یار تلافی کند مگر
عمر عزیز را که به خواب و خیال رفت
33
خالش به خط سپرد دل خون گرفته را
از دزد آنچه ماند به تاراج فال رفت
44
روشن بود که چیست سرانجام ناقصان
در عالمی که بدر ازو چون هلال رفت
55
خاکش به سر، که بیضه درین آشیان نهد
مرغی که بر فلک بتواند به بال رفت
66
حاشا که گردد آتش دوزخ به گرد من
زآنهاکه بر من از عرق انفعال رفت
77
صائب به موم از آتش سوزان نرفته است
از فکر آنچه بر من نازک خیال رفت
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

