غزل شمارهٔ 169
Toggle stanza 1مشکل است از کوی او قطع نظر کردن مرا
11
مشکل است از کوی او قطع نظر کردن مرا
ورنه آسان است از دنیا گذر کردن مرا
22
بال من در گرد سر گردیدن گل ریخته است
از مروت نیست زین گلشن به در کردن مرا
33
نیست در کالای من چون آب روشن پشت و روی
چیست یارب مطلب از زیر و زبر کردن مرا؟
44
گرچه از شیشه است نازک تر دل بی صبر من
سینه پیش سنگ می باید سپر کردن مرا
55
پیش گل چاک گریبان باز کردن زود بود
شرم می بایست از مژگان تر کردن مرا
66
در شکرزاری که موران کامرانی می کنند
نیست از انصاف محروم از شکر کردن مرا
77
دل چه باشد تا ز من باید به پنهانی ربود؟
آخر ای بی درد، بایستی خبر کردن مرا
88
با چنین سامان حسن ای غنچه لب انصاف نیست
از برای بوسه ای خون در جگر کردن مرا
99
من که با یاد تو دنیا را فرامش کرده ام
از مروت نیست از خاطر به در کردن مرا
1010
در بیابانی که از نقش قدم بیش است چاه
با دو چشم بسته می باید سفر کردن مرا
1111
از صدف صد پرده صائب کار من نازکترست
آب تلخ و شور می باید گهر کردن مرا

