Toggle stanza 1
عمر شمع صبح و لطف بی بقای او یکی است
1

عمر شمع صبح و لطف بی بقای او یکی است

عهد گل در زود رفتن با وفای او یکی است

2

گرچه در هر گوشه صد قربانی لب تشنه هست

آن که زمزم سرزند از زیر پای او یکی است

3

هر که را بر دست نقاش است چشم دوربین

رتبه بال و پر طاوس و پای او یکی است

4

مرکز بر گرد سر گردیدن عالم شده است

کعبه قانع که در سالی قبای او یکی است

5

در حلاوتخانه وحدت دویی را بار نیست

قند شیرین کار و زهر جانگزای او یکی است

6

هر که چون صائب کند قطع طمع از روزگار

در مذاقش لطف گردون و جفای او یکی است

Sources

Persian text source: Ganjoor