غزل شمارهٔ 6232
Poet: Saib
Toggle stanza 1به یک خمیازه گل طی شد ایام بهار من
به یک خمیازه گل طی شد ایام بهار من
به یک شبنم نشست از جوش خون لاله زار من
شب امیدواری می شمردم خط مشکین را
ندانستم کز او خواهد سیه شد روزگار من
چنین کز شوق دامان تو خود را جمع می سازد
عجب دارم پریشان گردد از صرصر غبار من
نه آن صیدم که عشق از فکر من غافل تواند شد
نمک در چشم ریزد دام را ذوق شکار من
بگو تا آستین از دیده خونبار بردارم
غباری هست اگر بر خاطرت از رهگذار من
نشاندی از فریب وعده صد بارم به خاک و خون
نکردی شرم یک بار از دل امیدوار من
نفس در خانه آیینه اینجا راست می کردی
اگر آگاه می گشتی ز درد انتظار من
حصار عافیت شد طوق قمری سروبستان را
مکن پهلو تهی ای سرو بالا از کنار من
مرا زین خودپرستان نیست صائب چشم همراهی
مگر دستی گذارد بیخودی در زیر بار من
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
درین وادی که مییابد سراغ اعتبار من
مگر آیینه گردد خاک تا بینی غبار من
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2519
ز بس محو است نقش آرزوها در کنار من
بهشتی رنگ میریزد ز پرواز غبار من
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2520
نیامد کوشش بیحاصل گردون به کار من
مگر از خاک بردارد مرا سعی غبار من
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2522
پس از مردن به خاک من گذر کن غمگذار من
ببین صد حرف غم در هر خط از لوح مزار من
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 745
سبک جولانتر از برق است حسن لاله زار من
به یک خمیازه گل می شود آخر بهار من
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6231
Sources
Persian text source: Ganjoor

