Toggle stanza 1
عشق کو تا همچو گل با خون خود بازی کنیم
1

عشق کو تا همچو گل با خون خود بازی کنیم

جمله تن ناخن شویم و سینه پردازی کنیم

2

نیست جای طعن اگر از خلق روگردان شدیم

تا به کی در زنگبار آیینه پردازی کنیم

3

تخته تعلیم ما کردند لوح خاک را

حیف باشد عمر خود را صرف در بازی کنیم

4

شیوه ما نیست با ناسازگاران ساختن

خاک در چشم فلک هنگام ناسازی کنیم

5

صد نوای شکرین داریم چون نی در گره

نغمه پردازی نمی یابیم دمسازی کنیم

6

دوزخ ارباب غیرت جبهه نگشاده است

ما به روی گرم چون پروانه جانبازی کنیم

7

دوری راه طلب از فکر زاد و راحله است

کعبه نزدیک است اگر ما توشه پردازی کنیم

8

منزل مقصود ما در پیش پا افتاده است

چون شرر تا چند صائب هرزه پروازی کنیم

Sources

Persian text source: Ganjoor