Toggle stanza 1
ز باده چهره ساقی جهان دیگر شد
1

ز باده چهره ساقی جهان دیگر شد

زقطره های عرق گلستان دیگر شد

2

نظر ز روی عرقناک او دهم چون آب

که قطره قطره مرا دیده بان دیگر شد

3

ز سایه ای که به رویش فکند حلقه زلف

برای بوسه گرفتن دهان دیگر شد

4

تنم ز سنگ ملامت کبود شد هرجا

من فلک زده را آسمان دیگر شد

5

فغان که قامت خم گشته از نگون بختی

برای تیر حوادث کمان دیگر شد

6

ز بی بضاعتی خویشتن به این شادم

که راهزن به رهم کاروان دیگر شد

7

به من عداوت دشمن چه می تواند کرد

که گرگ در رمه من شبان دیگر شد

8

به گرد من چه خیال است برق وباد رسد

که دست رفته ز کارم عنان دیگر شد

9

مرا به راه تو هر سختیی که پیش آمد

دلیل دیگر وسنگ نشان دیگر شد

10

به آشیان ز قفس بازگشت نیست مرا

که خار خار مرا آشیان دیگر شد

11

چه لازم است برآیم ز خویشتن صائب

مرا که هر کف خاکی جهان دیگر شد

Sources

Persian text source: Ganjoor