Toggle stanza 1
آه سردی ناتوانان را به فریاد آورد
1

آه سردی ناتوانان را به فریاد آورد

باد چون شیر این نیستان را به فریاد آورد

2

حسن نازکدل ندارد طاقت تمکین عشق

بلبل خامش گلستان را به فریاد آورد

3

گریه بر عاشق گوارا نیست در شبهای وصل

ابر بی هنگام دهقان را به فریاد آورد

4

از گرانجانان کاهل جسم دارد شکوه ها

پای خواب آلود دامان را به فریاد آورد

5

از مغیلان گرچه می نالند دایم رهروان

پای گرم ما مغیلان را به فریاد آورد

6

دارد از چوب گدا قفل دهان سگ کلید

دیدن سایل خسیسان را به فریاد آورد

7

بار درد خویش را صائب اگر بیرون دهم

کوه و صحرا و بیابان را به فریاد آورد

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 2381 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood