Toggle stanza 1
زمین نشسته به خاک سیاه از غم تو
1

زمین نشسته به خاک سیاه از غم تو

کبودپوش بو آسمان ز ماتم تو

2

ز اشتیاق تو خورشید داغ می سوزد

چه محو لاله و گل گشته است شبنم تو؟

3

به حرف پوچ نفس خرج می کنی، غافل

که نیست گنج دو عالم بهای یک دم تو

4

به نور عقل ز ظلمات نفس بیرون آی

مگر به عید مبدل شود محرم تو

5

در نشاط و طرب می زنی، نمی دانی

که حلقه در مرگ است قامت خم تو

6

بس است در غم دنیا گریستن، تا چند

به شوره زار شود صرف آب زمزم تو؟

7

چه جای چشم، که هر نوک خار این وادی

سزد که گریه کند خون به ابر بی نم تو

8

ترحمی به سلیمان عقل کن، تا چند

به دست دیو خورد خون خویش خاتم تو؟

9

مدار خود به نصیحت نهاده ای صائب

ترا گرفته غم عالم و مرا غم تو

Sources

Persian text source: Ganjoor