Toggle stanza 1
هنوز نرگس او مستی ازل دارد
1

هنوز نرگس او مستی ازل دارد

هنوز ملک دل از غمزه اش خلل دارد

2

ز چرب نرمی گفتار می توان دانست

که خاتم لب او موم در بغل دارد

3

به پاکبازی آن خال اعتماد مکن

که این سیاه درون مهره دغل دارد

4

مباد شکوه بیجا کنی ز قسمت خویش

که تیغ سر ز پی مرغ بی محل دارد

5

ز سرکشی بگذر پای بر فلک بگذار

که راه کعبه مقصد همین کتل دارد

6

چگونه پیله گرفته است کرم را در بر؟

چنان مرا به میان رشته امل دارد

7

من آن مقامر بی حاصلم درین عالم

که مایه باخته و چشم بر شتل دارد

8

فلک به کام دل اهل فقر می گردد

پیاده هرکه شد این اسب در کتل دارد

9

کجا به مرتبه صلح کل رسی صائب؟

که مو بموی تو با یکدگر جدل دارد

Sources

Persian text source: Ganjoor