Toggle stanza 1
برخوری زان لب میگون که ز اندیشه او
1

برخوری زان لب میگون که ز اندیشه او

مست شد عالم و مهرست همان شیشه او

2

بیستون خانه زنبور شود از فرهاد

کند اگر از دل شیرین نشود تیشه او

3

از فلک چشم مدارید درستی زنهار

که فتاده است ز طاق دل ما شیشه او

4

هر که را فکر سر زلف تو بر هم پیچید

شد پریخانه چین خلوت اندیشه او

5

رخنه در بیضه فولاد کند چون جوهر

دانه ء خال تو کز دام بود ریشه او

6

دل هر کس هدف ناوک بیداد تو شد

برق بیرون نتواند رود از بیشه او

7

مرو از راه به دلجویی خالش صائب

که جگرخواری عشاق بود پیشه او

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 6506 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood