غزل شمارهٔ 6949
Toggle stanza 1دستی به سر زلف خود از ناز کشیدی
11
دستی به سر زلف خود از ناز کشیدی
تا حلقه به گوش که دگر باز کشیدی
22
شد بر لب دریاکش من مهر خموشی
جامی که ز منصور سخن بازکشیدی
33
در کنج قفس چند کنی بال فشانی؟
بس نیست ترا آنچه ز پرواز کشیدی؟
44
ای آینه در روی زمین دیدنیی نیست
بیهوده چرا منت پرداز کشیدی؟
55
جز سرمه که برخاست به تعظیم تو از جای؟
چندان که درین انجمن آواز کشیدی
66
ای کبک لب از خنده بیهوده نبستی
تا رخت به سرپنجه شهباز کشیدی
77
چون برگ گل افزود به رسوایی نکهت
هر پرده که بر چهره این راز کشیدی
88
خون گشت دل زمزمه پرداز تو صائب
تا این غزل از طبع سخنساز کشیدی
Sources
Persian text source: Ganjoor

