Toggle stanza 1
به غیر دل که عزیز و نگاه داشتنی است
1

به غیر دل که عزیز و نگاه داشتنی است

جهان و هر چه در او هست، واگذاشتنی است

2

نظر به هر چه گشایی درین فسوس آباد

دریغ و درد بر اطراف او نگاشتنی است

3

چه بسته ای به زمین و زمان دل خود را؟

گذشتنی است زمان و زمین گذاشتنی است

4

ترا به خاک زند هر چه را برافرازی

به غیر رایت آهی که برفراشتنی است

5

همین سرشک ندامت بود دل شبها

درین زمین سیه، دانه ای که کاشتنی است

6

به شکر این که ترا چشم دل گشاده شده است

به هر چه هست، ز عبرت نظر گماشتنی است

7

کسی که درد دلش را فشرده، می داند

که درد نامه صائب به خون نگاشتنی است

8

اگر به خون ننویسی، به آب زر بنویس

که عزت سخن اهل درد، داشتنی است

Sources

Persian text source: Ganjoor