Toggle stanza 1
دست چون عیسی زدنیا پاک می باید فشاند
1

دست چون عیسی زدنیا پاک می باید فشاند

گرد ره در دامن افلاک می باید فشاند

2

اتصال بحر بر بی دست و پایان مشکل است

در گذار سیل این خاشاک می باید فشاند

3

عالم انوار را نتوان غبارآلود ساخت

گرد هستی را زدامن پاک می باید فشاند

4

دور عیش نقطه از پرگار می گردد تمام

خرده جان را بر آن فتراک می باید فشاند

5

تا به وصل خوشه گوهر رسی در نوبهار

فطره چندی به رنگ تاک می باید فشاند

6

سرو را هر چند سرکش تر کند آب روان

نقد جان در پای آن بیباک می باید فشاند

7

گفتگوی عشق با تن پروران بی موقع است

این نمک بر سینه های چاک می باید فشاند

8

گریه کردن پیش بیدردان ندارد حاصلی

تخم قابل در زمین پاک می باید فشاند

9

می کند ریزش گوارا آبهای تلخ را

جرعه اول به روی خاک می باید فشاند

10

هست چون پروانه گر صائب ترا بال و پری

پیش آن رخسار آتشناک می باید فشاند

Sources

Persian text source: Ganjoor