غزل شمارهٔ 5370
Toggle stanza 1می شود از اشک چشم عاشق دیوانه گرم
11
می شود از اشک چشم عاشق دیوانه گرم
کز شراب تلخ گردد دیده پیمانه گرم
22
برگ عیش ما بود چون لاله داغی از بهار
می توان کردن سرما را به یک پیمانه گرم
33
ریزش ابر آورد در خنده ما را همچو برق
صحبت ما می شود از گریه مستانه گرم
44
در دل ما غنچه پیکان او گلگل شکفت
شاد گردد میهمان باشد چو صاحبخانه گرم
55
در بساط دل مرا از پاکبازی اه نیست
بگذرد سیل گران تمکین ازین ویرانه گرم
66
خاکدان عالم از بی رونقی افسرده بود
شد از آه من درو دیوار این غمخانه گرم
77
حلقه بیرون در دارد مرا افسردگی
ورنه با شمع است دایم صحبت پروانه گرم
88
یک دل بی غم کند آزاد صد دل را ز غم
می شود هنگامه اطفال از دیوانه گرم
99
نیست جای خواب آسایش گذرگاه جهان
تا به کی سازی به پهلو بستر بیگانه گرم
1010
روزی دیوانه می آید برون صائب زسنگ
هست تا در کوچه ها هنگامه طفلانه گرم
Sources
Persian text source: Ganjoor

