غزل شمارهٔ 1356

Toggle stanza 1
برق چون ابر بهار از کشت من گریان گذشت
1

برق چون ابر بهار از کشت من گریان گذشت

سیل گردآلود خجلت زین ده ویران گذشت

2

شوق چون پا در رکاب بیقراری آورد

می توان با اسب چون از آتش سوزان گذشت

3

گر چنین تبخال غیرت مهر لب گردد مرا

تشنه لب می باید از سرچشمه حیوان گذشت

4

ترک دست و پای کوشش کن که در میدان لاف

با همه بی دست و پایی گوی از چوگان گذشت

5

دست خار دعوی از دامان خود کوتاه کرد

از ریاض آفرینش هر که دست افشان گذشت

6

کشتی خود را به خشک آورد از دریای خون

هر که بهر نان جو از نعمت الوان گذشت

7

جمع زاد آخرت از زندگی منظور بود

عمر ما بی حاصلان در فکر آبو نان گذشت

8

چشم بستن صائب از کنج قناعت مشکل است

ورنه از ملک سلیمان می توان آسان گذشت

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor