غزل شمارهٔ 1356
Poet: Saib
Toggle stanza 1برق چون ابر بهار از کشت من گریان گذشت
11
برق چون ابر بهار از کشت من گریان گذشت
سیل گردآلود خجلت زین ده ویران گذشت
22
شوق چون پا در رکاب بیقراری آورد
می توان با اسب چون از آتش سوزان گذشت
33
گر چنین تبخال غیرت مهر لب گردد مرا
تشنه لب می باید از سرچشمه حیوان گذشت
44
ترک دست و پای کوشش کن که در میدان لاف
با همه بی دست و پایی گوی از چوگان گذشت
55
دست خار دعوی از دامان خود کوتاه کرد
از ریاض آفرینش هر که دست افشان گذشت
66
کشتی خود را به خشک آورد از دریای خون
هر که بهر نان جو از نعمت الوان گذشت
77
جمع زاد آخرت از زندگی منظور بود
عمر ما بی حاصلان در فکر آبو نان گذشت
88
چشم بستن صائب از کنج قناعت مشکل است
ورنه از ملک سلیمان می توان آسان گذشت
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

