غزل شمارهٔ 5327
Toggle stanza 1از فروغ حسن گل درآشیان می سوختم
11
از فروغ حسن گل درآشیان می سوختم
ماه گرم جلوه و من درکتان می سوختم
22
در خزان دست و دلی کو تاکسی کاری کند
کاش در جوش بهاران آشیان می سوختم
33
ناله بی پرده را در خلوت او راه نیست
ورنه این نه پرده را از یک فغان می سوختم
44
در سرم تابود شور عشق چون طفلان شوخ
مرکبم می بود اگر زنی عنان می سوختم
55
گر نمی شد مهر لب شرم حضور بلبلان
پنبه در گوش گران باغبان می سوختم
66
داغ من آسان نشد سر حلقه ارباب درد
عمرها در زیر دیگ این استخوان می سوختم
77
این جواب آن غزل صائب که می گوید مسیح
شمع شد خاموش اما من همان می سوختم
Sources
Persian text source: Ganjoor

