غزل شمارهٔ 1579
Toggle stanza 1غوطه در خون زند آن چشم که دیدن دانست
11
غوطه در خون زند آن چشم که دیدن دانست
رزق دندان شود آن لب که مکیدن دانست
22
پوست بر پیکر خود چاک زند همچو انار
خون هر سوخته جانی که چکیدن دانست
33
سایه سنبل فردوس بر او زنجیرست
دست هر کس که سر زلف کشیدن دانست
44
لب کوثر به مذاقش دم شمشیر بود
می پرستی که لب جام مکیدن دانست
55
نگشاید دلش از سیر خیابان بهشت
هر که در کوچه آن زلف دویدن دانست
66
نتوان داشت به زنجیر ز مژگان او را
طفل اشکی که به رخسار دویدن دانست
77
به پر کاه نگیرد سخن ناصح را
چون شرر دیده هر کس که پریدن دانست
88
گو به زهر آب دهد تیغ زبان را دشمن
گوش ما چاشنی تلخ شنیدن دانست
99
چون نشوید دهن از چاشنی شیر به خون؟
طفل ما لذت انگشت مکیدن دانست
1010
پرتو شمع تو تا پرده فانوس شکافت
صبح محشر روش جامه درین دانست
1111
غور کن در سخن صائب و کیفیت بین
نتوان نشأه می را به چشیدن دانست
Sources
Persian text source: Ganjoor

