Toggle stanza 1
غوطه در خون زند آن چشم که دیدن دانست
1

غوطه در خون زند آن چشم که دیدن دانست

رزق دندان شود آن لب که مکیدن دانست

2

پوست بر پیکر خود چاک زند همچو انار

خون هر سوخته جانی که چکیدن دانست

3

سایه سنبل فردوس بر او زنجیرست

دست هر کس که سر زلف کشیدن دانست

4

لب کوثر به مذاقش دم شمشیر بود

می پرستی که لب جام مکیدن دانست

5

نگشاید دلش از سیر خیابان بهشت

هر که در کوچه آن زلف دویدن دانست

6

نتوان داشت به زنجیر ز مژگان او را

طفل اشکی که به رخسار دویدن دانست

7

به پر کاه نگیرد سخن ناصح را

چون شرر دیده هر کس که پریدن دانست

8

گو به زهر آب دهد تیغ زبان را دشمن

گوش ما چاشنی تلخ شنیدن دانست

9

چون نشوید دهن از چاشنی شیر به خون؟

طفل ما لذت انگشت مکیدن دانست

10

پرتو شمع تو تا پرده فانوس شکافت

صبح محشر روش جامه درین دانست

11

غور کن در سخن صائب و کیفیت بین

نتوان نشأه می را به چشیدن دانست

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…