غزل شمارهٔ 817
Toggle stanza 1بر چرخ محیط است فروغ نظر ما
11
بر چرخ محیط است فروغ نظر ما
ساحل دل دریاست ز آب گهر ما
22
در نامه ما حرف نسنجیده نباشد
از جیب صدف سفته برآید گهر ما
33
چون دیده ماهی که نماید ز ته آب
از پرده سنگ است نمایان شرر ما
44
هرچند پر و بال نداریم چو شبنم
از پرتو خورشید بود بال و پر ما
55
شیریم ولی زهره آزار نداریم
از جنبش رگ کوچه دهد نیشتر ما
66
آزادی ما در گرو پختگی ماست
آویخته است از رگ خامی ثمر ما
77
بیداد فلک را به تغافل گذرانیم
پوشیدن چشم است ز دشمن سپر ما
88
از همرهی عقل به جایی نرسیدیم
پیچیده تر از راه بود راهبر ما
99
یارب که دعا کرد که چون قافله موج
آسایش منزل نبود در سفر ما
1010
صائب جگرش چون جگر صبح شود چاک
یک روز اگر چرخ کشد دردسر ما
Zameen

