غزل شمارهٔ 3384
Toggle stanza 1هرکه در دامن ارباب نظر دست نزد
11
هرکه در دامن ارباب نظر دست نزد
غوطه زد در دل دریا، به گهر دست نزد
22
هر که چون صبح گشایش ز دل شبها یافت
تا نفس داشت به دامان دگر دست نزد
33
سیر چشمی است به خال لب شیرین تو ختم
که به تلخی گذراند و به شکر دست نزد
44
پی سفیدست شب هر که صباحی دارد
ای خوش آن شب که به دامان سحر دست نزد
55
هر که چون سرو نگردید درین باغ آزاد
با دو صد عقده مشکل به کمر دست نزد
66
کی نگاهی ز تماشای جمالت برگشت؟
که بهم از مژه ها دیده تر، دست نزد
77
خار تهمت، خله پیرهن یوسف شد
گل به دامان تو ای پاک گهر دست نزد
88
به زمین سیه هند که رفت از ایران؟
که به هر کرنش و تسلیم به سر دست نزد
99
باش بیدار که ره در حرم کعبه نیافت
دل شب هر که بر آن حلقه در دست نزد
1010
صائب این آن غزل سید معصوم که گفت
شانه بر موی کمر زد، به کمر دست نزد
Sources
Persian text source: Ganjoor

