غزل شمارهٔ 2009
Toggle stanza 1رویی کز او دلی نگشاید ندیدنی است
11
رویی کز او دلی نگشاید ندیدنی است
حرفی که مغز نیست در او ناشنیدنی است
22
یک دیدن از برای ندیدن بود ضرور
هر چند روی مردم عالم ندیدنی است
33
ز ابنای روزگار، تغافل غنیمت است
یوسف به سیم قلب ز اخوان خریدنی است
44
نتوان به حق ز بال و پر جستجو رسید
کاین ره به پای قطع تعلق بریدنی است
55
تا در لحد شود گل بی خار بسترت
دامن ز خارزار علایق کشیدنی است
66
در گلشنی که نعل بهاران در آتش است
دامن ز هر چه هست، به جز خار، چیدنی است
77
چون کوه تا خزانه لعل و گهر شوی
در زیر تیغ، پای به دامن کشیدنی است
88
بگشای چاک سینه که بر منکران حشر
روشن شود که صبح قیامت دمیدنی است
99
دندان به دل فشار که آن نونهال را
بوییدنی است سیب ذقن، نه گزیدنی است
1010
صائب ز حسن گل چمن آراست بی نصیب
از عندلیب وصف گلستان شنیدنی است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

