Toggle stanza 1
بر رخ ممکن بود پیوسته گرد احتیاج
1

بر رخ ممکن بود پیوسته گرد احتیاج

لازم این نشأه افتاده است درد احتیاج

2

در گذر از عالم امکان که این وحشت سرا

بستر بیمار را ماند ز درد احتیاج

3

خرقه اش را بخیه از دندان سگ باشد مدام

هر تهیدستی که گردد کوچه گرد احتیاج

4

از فشار قبر بر گوش حدیثی خورده است

هر که را در هم نیفشرده است درد احتیاج

5

باغ بر هم خورده را ماند در ایام خزان

ساحت روی زمین از رنگ زرد احتیاج

6

در شجاعت آدمی هر چند چون رستم بود

می شود چون زال عاجز در نبرد احتیاج

7

می کند گل از نسیم صبح این معنی، که نیست

سینه روشندلان بی آه سرد احتیاج

8

بی نیازی سرکشی می آورد، زان لطف حق

بندگان را مبتلا سازد به درد احتیاج

9

اغنیا را فرق کردن از فقیران مشکل است

بس که صائب عام گردیده است درد احتیاج

Sources

Persian text source: Ganjoor