Toggle stanza 1
جز آن دهن که ازو خنده سر برون آرد
1

جز آن دهن که ازو خنده سر برون آرد

که دیده پسته که از خود شکر برون آرد؟

2

فغان که طوق گلوگیر عشق، قمری را

امان نداد که از بیضه سر برون آرد

3

دل از عزیزی غربت نمی توان برداشت

ز گوهر آب محال است سر برون آرد

4

برون نمی رود از مجمر تو نکهت عود

ز محفل تو کسی چون خبر برون آرد؟

5

به روی سخت توان خرده از بخیل گرفت

که آهن از دل خارا شرر برون آرد

6

اگر ز کنج قناعت قدم برون ننهی

چو عنکبوت ترا رزق پر برون آرد

7

تو بیجگر کنی اندیشه از اجل، ورنه

ز شوق راه فنا مور پر برون آرد

8

هزار ناخن تدبیر غوطه زد در خون

که تا ز عقده زلف تو سر برون آرد

9

همان ز شوق دل خویش می خورد صائب

اگر ز جیب گهر رشته سر برون آرد

Sources

Persian text source: Ganjoor