غزل شمارهٔ 2300
Toggle stanza 1زان پیش کآفتاب بگیرد گلوی صبح
11
زان پیش کآفتاب بگیرد گلوی صبح
روی خود از می شفقی کن چو روی صبح
22
زان پیش کز غبار نفس بی صفا شود
لبریز کن سبوی خود از آب جوی صبح
33
خورشید چشم آب دهد از نظاره اش
چون شبنم آن که چشم گشاید به روی صبح
44
در چشم منکران قیامت نمونه ای است
از جوی شیر گلشن فردوس، جوی صبح
55
تو خفته ای و می شکند خار آتشین
در پای آفتاب ز بس جستجوی صبح
66
چون شمع اگر چه مرگ من از نوشخند اوست
صد پیرهن گداختم از آرزوی صبح
77
ای دل سیاه، عزت پیران نگاه دار
در خون مکش ز باده گلرنگ موی صبح
88
خواهی که سرخ روی شوی در بسیط خاک
چون گل به آب دیده خود کن وضوی صبح
99
چون آفتاب خامه صائب علم کشید
پر نور کرد عالمی از گفتگوی صبح
Sources
Persian text source: Ganjoor

