Toggle stanza 1
زان پیش کآفتاب بگیرد گلوی صبح
1

زان پیش کآفتاب بگیرد گلوی صبح

روی خود از می شفقی کن چو روی صبح

2

زان پیش کز غبار نفس بی صفا شود

لبریز کن سبوی خود از آب جوی صبح

3

خورشید چشم آب دهد از نظاره اش

چون شبنم آن که چشم گشاید به روی صبح

4

در چشم منکران قیامت نمونه ای است

از جوی شیر گلشن فردوس، جوی صبح

5

تو خفته ای و می شکند خار آتشین

در پای آفتاب ز بس جستجوی صبح

6

چون شمع اگر چه مرگ من از نوشخند اوست

صد پیرهن گداختم از آرزوی صبح

7

ای دل سیاه، عزت پیران نگاه دار

در خون مکش ز باده گلرنگ موی صبح

8

خواهی که سرخ روی شوی در بسیط خاک

چون گل به آب دیده خود کن وضوی صبح

9

چون آفتاب خامه صائب علم کشید

پر نور کرد عالمی از گفتگوی صبح

Sources

Persian text source: Ganjoor