غزل شمارهٔ 54
Poet: Saadi
Toggle stanza 1ای به باد هوس در افتاده
11
ای به باد هوس در افتاده
بادت اندر سر است یا باده
22
یک قدم بر خلاف نفس بنه
در خیال خدای ننهاده
33
راه گم کرده از طریق صلاح
در بیابان غفلت افتاده
44
خود به یک بار از تو بستاند
چرخ انصافهای ناداده
55
رنجبُردار دیو نفس مباش
در هوای بت ای پریزاده
66
دیدی این روزگار سفله نواز
چون گرفت از تو جان آزاده
77
چون تو آسودهای چه میدانی
که مرا نیست عیش آماده
88
ملک آزادیت چو ممکن نیست
شهربند هواست بگشاده
99
لاف مردی زنی و زن باشی
همچو خنثی مباش نرماده
1010
سعدیا تا کی این رحیل زنی
محمل از پیش نافرستاده
1111
هر زمان چون پیاله چند زنی
خنده در روی لعبت ساده
1212
بس که با خویشتن بگویی راز
چون صراحی به اشک بیجاده
Zameen

