غزل شمارهٔ 6
Toggle stanza 1ای یار ناگزیر که دل در هوای توست
11
ای یار ناگزیر که دل در هوای توست
جان نیز اگر قبول کنی هم برای توست
22
غوغای عارفان و تمنای عاشقان
حرص بهشت نیست که شوق لقای توست
33
گر تاج میدهی غرض ما قبول تو
ور تیغ میزنی طلب ما رضای توست
44
گر بنده مینوازی و گر بنده میکشی
زجر و نواخت هر چه کنی رای رای توست
55
گر در کمند کافر و گر در دهان شیر
شادی به روزگار کسی کآشنای توست
66
هر جا که روی زندهدلی بر زمین تو
هر جا که دست غمزدهای بر دعای توست
77
تنها نه من به قید تو درماندهام اسیر
کز هر طرف شکستهدلی مبتلای توست
88
قومی هوای نعمت دنیا همی پزند
قومی هوای عقبی و ما را هوای توست
99
قوت روان شیفتگان التفات تو
آرام جان زندهدلان مرحبای توست
1010
گر ما مقصریم تو بسیار رحمتی
عذری که میرود به امید وفای توست
1111
شاید که در حساب نیاید گناه ما
آنجا که فضل و رحمت بیمنتهای توست
1212
کس را بقای دائم و عهد مقیم نیست
جاوید پادشاهی و دائم بقای توست
1313
هر جا که پادشاهی و صدری و سروری
موقوف آستان در کبریای توست
1414
سعدی ثنای تو نتواند به شرح گفت
خاموشی از ثنای تو حد ثنای توست
Zameen

