A hermit, having been invited by a padshah, concluded that if he were to take some medicine to make himself weak he might perhaps enhance the opinion of the padshah regarding his merits. But it is related that the medicine was lethal so that when he partook of it he died.
Who appeared to thee all marrow like a pistachio Was but skin upon skin like an onion. Devotees with their face towards the world Say their prayers with their back to the Qiblah. When a worshipper calls upon his God, He must know no one besides God.
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ای سرم را به خاک پات نیاز
عاشقی را ز سر کنم آغاز
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1114
نازنینان و چاربالش ناز
خاکساران و آستان نیاز
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1130
عاشقی که از دهشت حبیب دلتنگ بود و از وحشت رقیب پای در سنگ، آرزو می برد که کی باشد که آن ساده روی ریش برآورده باشد و پندار حسن از سر بیرون کرده تا بی تحاشی در خدمت او توانم بود و بی تکلف از صحبت او توانم آسود.
شنودم که چون موی از روی او برآمد و تازگی جمال آن پسر به سر آمد او نیز چون دیگران از راه تمنای او بنشست و دیده از تماشای او بربست. با وی گفتند: این خلاف آن است که می گفتی. گفت: من چه دانستم که این صید به هویی بخواهد گریخت و این قید به مویی بخواهد گسیخت.
JamiBaharistanروضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)بخش 11
زندگانی چه کوته و چه دراز
نه به آخر بمرد باید باز؟
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 67
ای دل خرقه سوز مخرقه ساز
بیش ازین گرد کوی آز متاز
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 88 - در اندرز و ترغیب در طریق حقیقت
خضر راه حقیقت است مجاز
مکن این در به روی خویش فراز
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4823
چون تو کردی حدیث عشق آغاز
پس چرا قصه شد دگرگون باز؟
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 133
ای شده چشم جان من به تو باز
از تو در دل نیاز و در جان آز
IraqiʿUshshaq-namehفصل هشتمبخش 2 - غزل
هر که سر رشتهٔ تو یابد باز
درش از سوزنی کنند فراز
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 408
ذرهای دوستی آن دمساز
بهتر از صد هزار ساله نماز
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 411

