غزل شمارهٔ 87
Poet: Saadi
Toggle stanza 1گر کسی سرو شنیدهست که رفتهست این است
11
گر کسی سرو شنیدهست که رفتهست این است
یا صنوبر که بناگوش و برش سیمین است
22
نه بلندیست به صورت که تو معلوم کنی
که بلند از نظر مردم کوتهبین است
33
خواب در عهد تو در چشم من آید هیهات
عاشقی کار سری نیست که بر بالین است
44
همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت
وآنچه در خواب نشد چشم من و پروین است
55
خود گرفتم که نظر بر رخ خوبان کفر است
من از این بازنگردم که مرا این دین است
66
وقت آن است که مردم ره صحرا گیرند
خاصه اکنون که بهار آمد و فروردین است
77
چمن امروز بهشت است و تو در میبایی
تا خلایق همه گویند که حورالعین است
88
هر چه گفتیم در اوصاف کمالیّت او
همچنان هیچ نگفتیم که صد چندین است
99
آنچه سرپنجهٔ سیمین تو با سعدی کرد
با کبوتر نکند پنجه که با شاهین است
1010
من دگر شعر نخواهم که نویسم که مگس
زحمتم میدهد از بس که سخن شیرین است
Zameen

