غزل شمارهٔ 187
Poet: Saadi
Toggle stanza 1هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد
11
هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد
وین طبع که من دارم با عقل نیامیزد
22
آن کس که دلی دارد آراستهٔ معنی
گر هر دو جهان باشد در پای یکی ریزد
33
گر سیلِ عِقاب آید شوریده نیندیشد
ور تیرِ بلا بارد دیوانه نپرهیزد
44
آخر نه منم تنها در بادیهٔ سودا
عشقِ لبِ شیرینت بس شور برانگیزد
55
بیبخت چه فن سازم تا برخورم از وصلت
بیمایه زبون باشد هر چند که بستیزد
66
فضل است اگرَم خوانی، عدل است اگرَم رانی
قدرِ تو نداند آن کز زجرِ تو بگریزد
77
تا دل به تو پیوستم راهِ همه در بستم
جایی که تو بنشینی بس فتنه که برخیزد
88
سعدی نظر از رویت کوتَه نکند هرگز
ور روی بگردانی در دامنت آویزد
Zameen

