غزل شمارهٔ 343
Poet: Saadi
Toggle stanza 1به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم
11
به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم
نخواند بر گل رویت چه جای بلبل باغ
22
تو را فراغت ما گر بود و گر نبود
مرا به روی تو از هر که عالمست فراغ
33
ز درد عشق تو امید رستگاری نیست
گریختن نتوانند بندگان به داغ
44
تو را که این همه بلبل نوای عشق زنند
چه التفات بود بر ادای منکر زاغ؟
55
دلیل روی تو هم روی توست سعدی را
چراغ را نتوان دید جز به نور چراغ
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
به ذوق گرد رهت میدوم سراسر باغ
ز بوی گل نمکی میزنم به زخم دماغ
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1867
کنون که میگذرد عیش چون نسیم ز باغ
چو گل خوش آنکه زنی دست در رکاب ایاغ
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1868
سَحَر به بویِ گلستان دَمی شدم در باغ
که تا چو بلبلِ بیدل کُنَم عِلاجِ دِماغ
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 295

