غزل شمارهٔ 437
Toggle stanza 1بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
11
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
22
شوق است در جدایی و جُور است در نظر
هم جُور بِهْ که طاقتِ شوقت نیاوریم
33
روی ار به روی ما نکنی، حکم از آن توست
بازآ که روی در قدمانت بگستریم
44
ما را سَریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سَر برود هم بر آن سَریم
55
گفتی: «ز خاک بیشترند اهل عشق من»
از خاک بیشتر نه، که از خاک کمتریم
66
ما با توایم و با تو نهایم، اینت بلعجب
در حلقهایم با تو و چون حلقه بر دریم
77
نه بوی مهر میشنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم
88
از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟
99
ما خود نمیرویم دوان در قفای کس
آن میبرد که ما به کمند وی اندریم
1010
سعدی تو کیستی؟ که در این حلقهٔ کمند
چندان فتادهاند که ما صید لاغریم
Zameen

