غزل شمارهٔ 172
Poet: Saadi
Toggle stanza 1هر آن ناظر که منظوری ندارد
11
هر آن ناظر که منظوری ندارد
چراغ دولتش نوری ندارد
22
چه کار اندر بهشت آن مدعی را
که میل امروز با حوری ندارد؟
33
چه ذوق از ذکر پیدا آید آن را
که پنهان شوق مذکوری ندارد؟
44
میان عارفان صاحبنظر نیست
که خاطر پیش منظوری ندارد
55
اگر سیمرغی اندر دام زلفی
بماند تاب عصفوری ندارد
66
طبیب ما یکی نامهربانست
که گویی هیچ رنجوری ندارد
77
ولیکن چون عسل بشناخت سعدی
فغان از دست زنبوری ندارد

