غزل شمارهٔ 192
Poet: Saadi
Toggle stanza 1گر آن مراد شبی در کنار ما باشد
11
گر آن مراد شبی در کنار ما باشد
زهی سعادت و دولت که یار ما باشد
22
اگر هزار غم است از جهانیان بر دل
همین بس است که او غمگسار ما باشد
33
به کنج غاری عزلت گزینم از همه خلق
گر آن لطیف جهان یار غار ما باشد
44
از آن طرف نپذیرد کمال او نقصان
وزین جهت شرف روزگار ما باشد
55
جفای پرده درانم تفاوتی نکند
اگر عنایت او پرده دار ما باشد
66
مراد خاطر ما مشکل است و مشکل نیست
اگر مراد خداوندگار ما باشد
77
به اختیار قضای زمان بباید ساخت
که دایم آن نبود کاختیار ما باشد
88
وگر به دست نگارین دوست کشته شویم
میان عالمیان افتخار ما باشد
99
به هیچ کار نیایم گرم تو نپسندی
وگر قبول کنی کار کار ما باشد
1010
نگارخانه چینی که وصف میگویند
نه ممکن است که مثل نگار ما باشد
1111
چنین غزال که وصفش همیرود سعدی
گمان مبر که به تنها شکار ما باشد

