غزل شمارهٔ 482
Poet: Saadi
Toggle stanza 1هر که به خویشتن رود ره نبرد به سوی او
11
هر که به خویشتن رود ره نبرد به سوی او
بینش ما نیاورد طاقت حسن روی او
22
باغ بنفشه و سمن بوی ندارد ای صبا
غالیهای بساز از آن طره مشکبوی او
33
هر کس از او به قدر خویش آرزویی همیکنند
همت ما نمیکند زو به جز آرزوی او
44
من به کمند او درم او به مراد خویشتن
گر نرود به طبع من من بروم به خوی او
55
دفع زبان خصم را تا نشوند مطلع
دیده به سوی دیگری دارم و دل به سوی او
66
دامن من به دست او روز قیامت اوفتد
عمر به نقد میرود در سر گفت و گوی او
77
سعدی اگر برآیدت پای به سنگ دم مزن
روز نخست گفتمت سر نبری ز کوی او
Zameen

