غزل شمارهٔ 374

Toggle stanza 1
از در درآمدی و من از خود به در شدم
1
از در درآمدی و من از خود به در شدم
گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم
2
گوشم به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بی‌خبر شدم
3
چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید و به عَیّوق بر شدم
4
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود بدیدم و مشتاق‌تر شدم
5
دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
6
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
7
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیده‌ور شدم
8
بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
9
او را خود التفات نبودش به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
10
گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor