غزل شمارهٔ 160
Poet: Saadi
Metre: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
Rhyme: اردرنمیگنجد
Poetic form: Ghazal
Toggle stanza 1حدیث عشق به طومار در نمیگنجد
11
حدیث عشق به طومار در نمیگنجد
بیان دوست به گفتار در نمیگنجد
22
سماع انس که دیوانگان از آن مستند
به سمع مردم هشیار در نمیگنجد
33
میسرت نشود عاشقی و مستوری
ورع به خانهٔ خمار در نمیگنجد
44
چنان فراخ نشستهست یار در دل تنگ
که بیش زحمت اغیار در نمیگنجد
55
تو را چنان که تویی من صفت ندانم کرد
که عرض جامه به بازار در نمیگنجد
66
دگر به صورت هیچ آفریده دل ندهم
که با تو صورت دیوار در نمیگنجد
77
خبر که میدهد امشب رقیب مسکین را
که سگ به زاویهٔ غار در نمیگنجد
88
چو گل به بار بود همنشین خار بود
چو در کنار بود خار در نمیگنجد
99
چنان ارادت و شوقست در میان دو دوست
که سعی دشمن خونخوار در نمیگنجد
1010
به چشم دل نظرت میکنم که دیدهٔ سر
ز برق شعلهٔ دیدار در نمیگنجد
1111
ز دوستان که تو را هست جای سعدی نیست
گدا میان خریدار در نمیگنجد

