غزل شمارهٔ 167
Toggle stanza 1گر از جفای تو روزی دلم بیازارد
11
گر از جفای تو روزی دلم بیازارد
کمند شوق کشانم به صلح باز آرد
22
ز درد عشق تو دوشم امید صبح نبود
اسیر عشق چه تاب شب دراز آرد؟
33
دلی عجب نبود گر بسوخت کآتش تیز
چه جای موم که پولاد در گداز آرد
44
تویی که گر بخرامد درخت قامت تو
ز رشک سرو روان را به اهتزاز آرد
55
دگر به روی خود از خلق در بخواهم بست
مگر کسی ز توام مژدهای فراز آرد
66
اگر قبول کنی سر نهیم بر قدمت
چو بتپرست که در پیش بت نماز آرد
77
یکی به سمع رضا گوش دل به سعدی دار
که سوز عشق سخنهای دلنواز آرد

