غزل شمارهٔ 300
Toggle stanza 1یار آن بود که صبر کند بر جفای یار
11
یار آن بود که صبر کند بر جفای یار
ترک رضای خویش کند در رضای یار
22
گر بر وجود عاشق صادق نهند تیغ
بیند خطای خویش و نبیند خطای یار
33
یار از برای نفس گرفتن طریق نیست
ما نفْس خویشتن بکُشیم از برای یار
44
یاران شنیدهام که بیابان گرفتهاند
بیطاقت از ملامت خلق و جفای یار
55
من ره نمیبرم مگر آن جا که کوی دوست
من سر نمینهم مگر آن جا که پای یار
66
گفتی هوای باغ در ایام گل خوشست
ما را به در نمیرود از سر هوای یار
77
بُستان بیمشاهده دیدن مجاهدهست
ور صد درخت گل بنشانی به جای یار
88
ای باد اگر به گلشن روحانیان رَوی
یار قدیم را برسانی دعای یار
99
ما را ز درد عشق تو با کس حدیث نیست
هم پیش یار گفته شود ماجرای یار
1010
هر کس میان جمعی و سعدی و گوشهای
بیگانه باشد از همه خلق آشنای یار

