غزل شمارهٔ 603
Poet: Saadi
Toggle stanza 1اگر تو میلِ محبّت کنی و گر نکنی
11
اگر تو میلِ محبّت کنی و گر نکنی
من از تو روی نپیچم که مُستحبِّ منی
22
چو سروِ در چمنی، راست در تصوّرِ من
چه جای سرو؟ که مانندِ روح در بدنی
33
به صیدِ عالمیانَت، کمند، حاجت نیست
همین بس است که بُرقَع ز روی برفکنی
44
بَیاضِ ساعدِ سیمین مپوش در صفِ جنگ
که بیتَکَلُّفِ شمشیر، لشکری بزنی
55
مبارزانِ جهان قلبِ دشمنان شکنند
تو را چه شد که همه قلبِ دوستان شکنی؟
66
عجب در آن نَه که آفاق در تو حیرانند
تو هم در آینه حیرانِ حُسنِ خویشتنی
77
تو را که در نظر آمد جمالِ طلعتِ خویش
حقیقت است که دیگر نظر به ما نکنی
88
کسی در آینه شخصی بدین صفت بیند
کُنَد هرآینه جور و جفا و کِبر و مَنی
99
در آن دهن که تو داری سخن نمیگنجد
من آدمی نشنیدم بدین شکردهنی
1010
شنیدهای که مقالاتِ سعدی از شیراز
همی بَرند به عالم، چو نافهٔ خُتَنی؟
1111
مگر که نامِ خوشت بر دهان من بگذشت
برفت نامِ من اندر جهان به خوشسخنی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
کشان دل تو به سوی گلی و نسترنی
من و شکسته دلی و هوای سیم تنی
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1973
دو یار زیرک و از بادهٔ کهن دو منی
فراغتی و کتابی و گوشهٔ چمنی
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 477
ز من مدار توقع سخن از انجمنی
که نیست باعث گفتار چشم خوش سخنی
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6876
دو چیز محال عقل است: خوردن بیش از رزق مقسوم و مردن پیش از وقت معلوم.
قضا دگر نشود ور هزار ناله و آه
SaadiGolestanباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 65

