غزل شمارهٔ 57
Toggle stanza 1هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست
11
هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست
الحان بلبل از نفس دوستان توست
22
چون خضر دید آن لب جانبخش دلفریب
گفتا که آب چشمهٔ حیوان دهان توست
33
یوسف به بندگیت کمر بسته بر میان
بودش یقین که ملک ملاحت از آن توست
44
هر شاهدی که در نظر آمد به دلبری
در دل نیافت راه که آنجا مکان توست
55
هرگز نشان ز چشمهٔ کوثر شنیدهای
کاو را نشانی از دهن بینشان توست
66
از رشک آفتاب جمالت بر آسمان
هر ماه ماه دیدم چون ابروان توست
77
این باد روحپرور از انفاس صبحدم
گویی مگر ز طُرّهٔ عنبرفشان توست
88
صد پیرهن قبا کنم از خرمی اگر
بینم که دست من چو کمر در میان توست
99
گفتند میهمانی عشاق میکنی
سعدی به بوسهای ز لبت میهمان توست
Zameen

