غزل شمارهٔ 241
Poet: Saadi
Toggle stanza 1میل بین کآن سروبالا میکند
11
میل بین کآن سروبالا میکند
سرو بین کآهنگ صحرا میکند
22
میل از این خوشتر نداند کرد سرو
ناخوش آن میل است کز ما میکند
33
حاجت صحرا نبود آیینه هست
گر نگارستان تماشا میکند
44
غافلست از صورت زیبای او
آن که صورتهای دیبا میکند
55
من هم اّول روز دانستم که عشق
خون مباح و خانه یغما میکند
66
صبر هم سودی ندارد کآب چشم
راز پنهان آشکارا میکند
77
گر مراد ما نباشد گو مباش
چون مراد اوست، هِل تا میکند
88
یار زیبا گر بریزد خون یار
زشت نتْوان گفت زیبا میکند
99
سعدیا بعد از تحمل چاره نیست
هر ستم کآن دوست با ما میکند
1010
تا مگس را جان شیرین در تنست
گرد آن گردد که حلوا میکند

