غزل شمارهٔ 573
Poet: Saadi
Toggle stanza 1تو در کمند نیفتادهای و معذوری
11
تو در کمند نیفتادهای و معذوری
از آن به قوت بازوی خویش مغروری
22
گر آن که خرمن من سوخت با تو پردازد
مُیسرت نشود عاشقی و مستوری
33
بهشت روی من آن لعبت پری رخسار
که در بهشت نباشد به لطف او حوری
44
به گریه گفتمش «ای سرو قدِ سیم اندام»
اگر چه سرو نباشد بر او گل سوری
55
درشتخویی و بدعهدی از تو نپسندند
که خوب منظری و دلفریب منظوری
66
تو در میان خلایق به چشم اهل نظر
چنان که در شب تاریک پارهٔ نوری
77
اگر به حسن تو باشد طبیب در آفاق
کس از خدای نخواهد شفای رنجوری
88
ز کبر و ناز چنان میکنی به مردم چشم
که بیشراب گمان میبرد که مخموری
99
من از تو دست نخواهم به بیوفایی داشت
تو هر گناه که خواهی بکن که مغفوری
1010
ز چند گونه سخن رفت و در میان آمد
حدیث عاشقی و مفلسی و مهجوری
1111
به خنده گفت که «سعدی سخن دراز مکن
میانتهی و فراوانسخن چو طنبوری»
1212
چو سایه هیچ کس است آدمی که هیچش نیست
مرا از این چه که چون آفتاب مشهوری
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بدین صفت که تویی در زمانه، معذوری
اگر به صورت زیبای خویش مغروری
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1906
بیار باده و بازم رهان ز مخموری
که هم به باده توان کرد دفع رنجوری
HafezAshʿar-e Muntasabشمارهٔ 36
بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری
بیا به دعوت شیرین ما چه میشوری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3073
به پارسایی و رندی و فسق و مستوری
چو اختیار به دست تو نیست معذوری
SaadiMawaʿizMufradatشمارهٔ 70

