غزل شمارهٔ 119
Poet: Saadi
Toggle stanza 1هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست
11
هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست
پنجه بر زورآوران انداختن فرهنگ نیست
22
در که خواهم بستن آن دل کز وصالت برکَنم
چون تو در عالم نباشد ور نه عالم تنگ نیست
33
شاهد ما را نه هر چشمی چنان بیند که هست
صنع را آیینهای باید که بر وی زنگ نیست
44
با زمانی دیگر انداز ای که پندم میدهی
کاین زمانم گوش بر چنگ است و دل در چنگ نیست
55
گر تو را کامی برآید دیر زود از وصل یار
بعد از آن نامت به رسوایی برآید ننگ نیست
66
سستپیمانا چرا کردی خلاف عقل و رای
صلح با دشمن، اگر با دوستانت جنگ نیست؟
77
گر تو را آهنگ وصل ما نباشد گو مباش
دوستان را جز به دیدار تو هیچ آهنگ نیست
88
ور به سنگ از صحبت خویشم برانی عاقبت
خود دلت بر من ببخشاید که آخر سنگ نیست
99
سعدیا نامت به رندی در جهان افسانه شد
از چه میترسی دگر؟ بعد از سیاهی رنگ نیست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
حایل عزم نفسگرد ره و فرسنگ نیست
مقصد دل نیست پیدا ورنه قاصد لنگ نیست
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 766
در بر سیمین دلت گر سخت تر از سنگ نیست
هرگزت رحمی چرا بر عاشق دلتنگ نیست
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 196
غافلان را احتیاج باده گلرنگ نیست
خواب چون افتاد سنگین حاجت پاسنگ نیست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1296
روزی دل جز شکست از یار شوخ و شنگ نیست
قسمت دیوانه از طفلان به غیر از سنگ نیست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1297

