غزل شمارهٔ 292
Toggle stanza 1شیریندهان آن بتِ عیار بنگرید
11
شیریندهان آن بتِ عیار بنگرید
دُر در میان لعل شکربار بنگرید
22
بستان عارضش که تماشاگه دلست
پرنرگس و بنفشه و گلنار بنگرید
33
از ما به یک نظر بستاند هزار دل
این آبروی و رونق بازار بنگرید
44
سنبل نشانده بر گل سوری نگه کنید
عنبر فشانده گرد سمنزار بنگرید
55
امروز روی یار بسی خوبتر ز دی است
امسال کار من بتر از پار بنگرید
66
در عهد شاه عادل اگر فتنه نادرست
این چشم مست و فتنهٔ خونخوار بنگرید
77
گفتار بشنویدش و دانم که خود ز کبر
با کس سخن نگوید رفتار بنگرید
88
آن دم که جعد زلف پریشان برافکند
صد دل به زیر طرهٔ طرّار بنگرید
99
گنجیست دُرج دُر عقیقین آن پسر
بالای گنج حلقهزده مار بنگرید
1010
چشمش به تیغ غمزه خونخوار خیرهکش
شهری گرفت قوّت بیمار بنگرید
1111
آتشکدهست باطن سعدی ز سوز عشق
سوزی که در دلست در اشعار بنگرید
1212
دی گفت سعدیا من از آن توام به طنز
این عشوه دروغ دگربار بنگرید

