غزل شمارهٔ 421
Toggle stanza 1چون من به نفس خویشتن این کار میکنم
11
چون من به نفس خویشتن این کار میکنم
بر فعل دیگران به چه انکار میکنم؟
22
بلبل سماع بر گل بستان همی کند
من بر گل شقایقرخسار میکنم
33
هر جا که سروقامتی و موی دلبریست
خود را بدان کمند گرفتار میکنم
44
گر تیغ برکشند عزیزان به خون من
من همچنان تأمل دیدار میکنم
55
هیچم نماند در همه عالم به اتفاق
الا سری که در قدم یار میکنم
66
آنها که خواندهام همه از یاد من برفت
اِلّا حدیث دوست که تکرار میکنم
77
چون دست قدرتم به تمنا نمیرسد
صبر از مراد نفس به ناچار میکنم
88
همسایه گو گواهی مستی و عاشقی
بر من مده؛ که خویشتن اقرار میکنم
99
من بعد از این نه زهد فروشم نه معرفت
کان در ضمیر نیست؛ که اظهار میکنم
1010
جان است و از محبت جانان دریغ نیست
اینم که دست میدهد ایثار میکنم
1111
زُنّار اگر ببندی سعدی هزار بار
به زان که خرقه بر سر زُنّار میکنم
Zameen

