غزل شمارهٔ 441

Toggle stanza 1
عهد کردیم که بی دوست به صحرا نرویم
1
عهد کردیم که بی دوست به صحرا نرویم
بی تماشاگه رویش به تماشا نرویم
2
بوستان خانه عیش است و چمن کوی نشاط
تا مهیا نبود عیش مهنا نرویم
3
دیگران با همه کس دست در آغوش کنند
ما که بر سفره خاصیم به یغما نرویم
4
نتوان رفت مگر در نظر یار عزیز
ور تحمل نکند زحمت ما تا نرویم
5
گر به خواری ز در خویش براند ما را
به امیدش بنشینیم و به درها نرویم
6
گر به شمشیر احبا تن ما پاره کنند
به تظلم به در خانه اعدا نرویم
7
پای گو بر سر و بر دیده ما نه چو بساط
که اگر نقش بساطت برود ما نرویم
8
به درشتی و جفا روی مگردان از ما
که به کشتن برویم از نظرت یا نرویم
9
سعدیا شرط وفاداری لیلی آن است
که اگر مجنون گویند به سودا نرویم

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor