غزل شمارهٔ 53
Toggle stanza 1دیدارِ تو حلِّ مشکلات است
11
دیدارِ تو حلِّ مشکلات است
صبر از تو خلافِ ممکنات است
22
دیباچهٔ صورتِ بدیعت
عنوانِ کمالِ حُسنِ ذات است
33
لبهای تو خِضر اگر بدیدی
گفتی لبِ چشمهٔ حیات است
44
بر کوزهٔ آب نِه دهانت
بردار که کوزهٔ نبات است
55
ترسم تو به سِحرِ غمزه یک روز
دعوی بکنی که معجزات است
66
زهر از قِبَل تو نوشدارو
فحش از دهن تو طیبات است
77
چون روی تو صورتی ندیدم
در شهر که مُبطِل صلات است
88
عهد تو و توبهٔ من از عشق
میبینم و هر دو بیثَبات است
99
آخر نگهی به سوی ما کن
کاین دولتِ حُسن را زکات است
1010
چون تشنه بسوخت در بیابان
چه فایده گر جهان فرات است
1111
سعدی غم نیستی ندارد
جان دادن عاشقان نجات است

