بخش 22 - در نواخت رعیت و رحمت بر افتادگان
Toggle stanza 1مدر پرده کس به هنگام جنگ
11
مدر پرده کس به هنگام جنگ
که باشد تو را نیز در پرده ننگ
22
مزن بانگ بر شیرمردان درشت
چو با کودکان برنیایی به مشت
33
یکی پند میداد فرزند را
نگه دار پند خردمند را
44
مکن جور بر خردکان ای پسر
که یک روزت افتد بزرگی به سر
55
نمیترسی ای گرگک کم خرد
که روزی پلنگیت بر هم درد؟
66
به خردی درم زور سرپنجه بود
دل زیردستان ز من رنجه بود
77
بخوردم یکی مشت زورآوران
نکردم دگر زور بر لاغران
88
الا تا به غفلت نخفتی که نوم
حرام است بر چشم سالار قوم
99
غم زیردستان بخور زینهار
بترس از زبردستی روزگار
1010
نصیحت که خالی بود از غرض
چو داروی تلخ است، دفع مرض

