بخش 10 - حکایت در خاصیت پرده پوشی و سلامت خاموشی
Toggle stanza 1یکی پیش داود طائی نشست
11
یکی پیش داود طائی نشست
که دیدم فلان صوفی افتاده مست
22
قی آلوده دستار و پیراهنش
گروهی سگان حلقه پیرامنش
33
چو پیر از جوان این حکایت شنید
به آزار از او روی در هم کشید
44
زمانی بر آشفت و گفت ای رفیق
به کار آید امروز یار شفیق
55
برو زآن مقام شنیعش بیار
که در شرع نهی است و در خرقه عار
66
به پشتش در آور چو مردان که مست
عنان سلامت ندارد به دست
77
نیوشنده شد زین سخن تنگدل
به فکرت فرو رفت چون خر به گل
88
نه زهره که فرمان نگیرد به گوش
نه یارا که مست اندر آرد به دوش
99
زمانی بپیچید و درمان ندید
ره سر کشیدن ز فرمان ندید
1010
میان بست و بی اختیارش به دوش
در آورد و شهری بر او عام جوش
1111
یکی طعنه میزد که درویش بین
زهی پارسایان پاکیزه دین!
1212
یکی صوفیان بین که می خوردهاند
مرقع به سیکی گرو کردهاند
1313
اشارت کنان این و آن را به دست
که آن سر گران است و این نیم مست
1414
به گردن بر از جور دشمن حسام
به از شنعت شهر و جوش عوام
1515
بلا دید و روزی به محنت گذاشت
به ناکام بردش به جایی که داشت
1616
شب از فکرت و نامرادی نخفت
دگر روز پیرش به تعلیم گفت
1717
مریز آبروی برادر به کوی
که دهرت نریزد به شهر آبروی

